در صورت هرگونه مشکلی که با سایت دارین با ما در تلگرام در ارتباط باشید @Manhwa_Tower
محافظ با وحشت به ژوئو فان خیره شده بود. ژوئو فان کف دستش را بالای سر او گرفت و شروع به اجرای روش تزکیهاش کرد.
رشتههایی از انرژی سیاه از کف دستش بیرون آمدند و مثل کرمهایی سیاه و پیچوتابخورده، به درون بدن محافظ نفوذ کردند.
همین که این انرژی وارد بدنش شد، چهرهی محافظ تغییر کرد.
صورتش که از درد وحشتناک درهم پیچیده بود، حالا بهتدریج تیره میشد؛ صورتی که پیشتر به دلیل خونریزی شدید رنگپریده شده بود، لحظهبهلحظه سیاهتر میشد.
با گذشت هر لحظه، رنگ پوستش بیشتر به سیاهی زغال نزدیک میشد.
در آن شب تاریک، اگر کسی به او نگاه میکرد، حتی با دقت زیاد هم بعید بود باور کند چیزی که مقابلش قرار دارد یک انسان است.
این صحنه ژوئو فان را بیش از پیش هیجانزده کرد.
با شوقی وصفناشدنی به آنچه مقابلش رخ میداد خیره شده بود.
هنر دگرگونی شیطانی میتوانست نیروی تزکیهی دیگران را به قدرت خودش تبدیل کند، اما ربودن یوانچی یک نفر مگر به همین سادگی بود؟
حتی اگر موفق به جذب آن میشد، احتمال داشت یوانچی وارد بدنش نشود و آن را پس بزند.
بهخصوص حالا که تازه داشت پایهی تزکیهی خودش را میساخت، باید نهایت احتیاط را به خرج میداد.
به همین دلیل، ژوئو فان تصمیم گرفت پیش از جذب یوانچی، ابتدا آن را به انرژی شیطانی تبدیل کند.
نفس عمیقی کشید تا هیجانش را کنترل کند.
دستش را محکمتر کرد و رشتههای انرژی سیاه شروع کردند به برگشتن از بدن محافظ به درون بدن خودش.
همزمان، بدن محافظ جلوی چشمانش بهسرعت خشک و نحیف میشد.
یک ساعت بعد، ژوئو فان دستش را پس کشید و چهارزانو نشست و شروع به پالایش یوانچی تازهای کرد که به دست آورده بود.
محافظ روی زمین افتاد و بدنش در یک لحظه به خاکستر تبدیل شد.
انگار جسد باستانیای را پس از هزاران سال از دل خاک بیرون کشیده باشند، اما به محض اینکه با باد تماس پیدا کند، متلاشی شود و خاکسترش در هوا پراکنده شود.
خلقت فرمانروای نه جهنم نهتنها میتوانست تزکیهی دیگران را برباید، بلکه حتی جوهر وجود آنها را نیز میگرفت.
انرژی سیاه همچون سیلابی عظیم درون بدن ژوئو فان به جریان افتاد.
او ذهنش را کاملاً متمرکز کرد و با اجرای روش تزکیه، انرژی را درون مسیرهای انرژی بدنش به حرکت درآورد و رفتهرفته آنها را گسترش داد.
تمام قدرت یک تزکیهکنندهی مرحلهی تراکم چی حالا در بدن آموزشندیدهی او جریان داشت.
شدت این نیرو آنقدر زیاد بود که تقریباً داشت مسیرهای انرژیاش را از هم میدرید.
عرق سرد روی پیشانیاش نشست.
اما ژوئو فان همچنان ادامه داد.
چون میدانست این قدرت میتواند پایهای بسازد که پیش از این کمتر کسی در این دنیا به آن دست یافته بود.
هرچه پایهی تزکیه محکمتر باشد، مسیر پیشرفت در آینده نیز آسانتر و روانتر خواهد بود.
زمان آرامآرام گذشت.
دو ساعت...
سه ساعت...
چهار ساعت...
ژوئو فان دندانهایش را روی هم فشار میداد و عرق مانند رودخانه از بدنش جاری بود.
سرانجام، در ساعت ششم، فکش را شل کرد.
انرژی سیاه پس از صدها بار گردش در بدنش، در نهایت همگی در دانتیان او جمع شدند و به شکل دریاچهای سیاهرنگ آرام گرفتند.
ژوئو فان آهسته چشمانش را باز کرد و نفس بلندی بیرون داد.
ابرهای دوردست کمکم روشن شده بودند و حیوانات وحشی که شکمشان را از اجساد پر کرده بودند، دوباره به اعماق جنگل برگشته بودند.
«صبح شده؟»
ژوئو فان خندید.
«هاهاها! فکرش رو نمیکردم تزکیهی یک نفر در لایهی دوم تراکم چی، تمام شب طول بکشه.»
سرش را تکان داد و بدنش را بررسی کرد.
بوم!
مشت ژوئو فان با صدایی بلند به صخره برخورد کرد و سنگ زیر ضربهاش خرد شد.
ژوئو فان با رضایت سر تکان داد.
تزکیهی آن متخصص مرحلهی تراکم چی بدن او را نیز پالایش کرده و به شکل چشمگیری قدرت فیزیکیاش را افزایش داده بود.
فقط از نظر قدرت بدنی، دیگر چیزی از یک تزکیهکنندهی مرحلهی تراکم چی کم نداشت.
بعد نوبت بررسی سطح تزکیهاش رسید.
تا همین لحظه آرام بود، اما چیزی که دید باعث شد از شدت شوک نفسش بند بیاید.
تزکیهی او نهتنها به لایهی پنجم مرحلهی بنیانگذاری رسیده بود، بلکه یوانچی درون بدنش همچنان از جنس یوانچی مرحلهی تراکم چی بود، نه بنیانگذاری!
«عجب... هنر دگرگونی شیطانی واقعاً فوقالعادهست!»
ژوئو فان نتوانست جلوی خودش را بگیرد و لبهایش را از شدت خوشحالی به هم زد.
بهطور معمول، حتی نابغههای نادری که از قلمرو مقدس میآمدند، برای رسیدن به لایهی پنجم مرحلهی بنیانگذاری حداقل به یک سال زمان نیاز داشتند.
اما او تنها در یک شب کاری را انجام داده بود که دیگران برای رسیدن به آن، باید دو یا حتی سه سال تلاش میکردند!
«خیلی طول نمیکشه که دوباره به قلمرو مقدس برگردم...»
ژوئو فان پوزخند شیطانیای زد.
«هههههه...»
در حالی که غرق خیالپردازی دربارهی بازگشتش بود، ناگهان صدای فریادهایی او را از افکارش بیرون کشید.
ابروهایش درهم رفت.
با احتیاط به سمت صدا حرکت کرد.
او بهخوبی از محدودیتهای فعلیاش خبر داشت.
حتی اگر در لایهی پنجم مرحلهی بنیانگذاری بود، این دستاورد هنوز آنقدر ناچیز بود که نمیتوانست با سادهترین مهارت رزمی مقابله کند.
اگر با یک متخصص واقعی روبهرو میشد، حتی فرصتی برای مقاومت نداشت.
بنابراین، احتیاط باید اولویت اولش میبود.
بالاخره او در حال حاضر آن امپراتور شیطانی شکستناپذیر سابق نبود.
با قدمهایی سبک، درست مثل یک گربه، به بوتهای نزدیک شد.
ژوئو فان برگها را کنار زد و صحنهای را دید که در آن دو گروه مقابل یکدیگر صف کشیده بودند.
یک طرف، بیش از ده نفر از محافظان خاندان لو قرار داشتند که دختری هجدهساله و پسری ششساله را محاصره کرده بودند.
گروه دیگر لباسهای سیاه بر تن داشتند و بیش از بیست نفر بودند.
در رأس آنها پیرمردی قرار داشت که برای ژوئو فان چهرهای آشنا بود.
او به یاد آورد که این مرد را قبلاً در خاندان لو دیده است؛ خدمتکار ارشد خاندان.
پس آن دو نفری که محافظان خاندان لو از آنها محافظت میکردند، باید ارباب جوان خاندان لو، لو یونهای و بانوی جوان، لو یونچانگ میبودند.
«هومف!»
ژوئو فان در دلش پوزخند زد.
«پس دلیل اینکه راهزنهای کوهستان تونستن از دفاع محکم محافظان خاندان لو عبور کنن، این بوده که بین خودمون یک خائن داشتیم.»
ناگهان یاد شاگرد خودش افتاد و دستانش را مشت کرد.
در زندگی قبلیاش، او نیز توسط شاگردان خودش خیانت دیده بود.
بدنی که اکنون در اختیار داشت هم به سرنوشتی مشابه دچار شده بود.
به همین دلیل، نمیتوانست جلوی خودش را بگیرد و کمی با صاحب قبلی این بدن احساس همدردی نکند.
اما خیلی زود سرش را تکان داد و آهی کشید.
تصمیم گرفت برگردد و آنجا را ترک کند.
با قدرت فعلیاش، هیچ راهی برای کمک به آنها نداشت.
از طرفی، دیگر هیچ رابطهای میان او و خاندان لو وجود نداشت.
پس چرا باید جان خودش را برای آنها به خطر میانداخت؟
اما...
فقط دو قدم برداشت که ناگهان قلبش از درد فشرده شد.
قدم سوم هرگز برداشته نشد.
سریعتر و راحتتر به سایت دسترسی داشته باش 💙
برای اینکه ترجمهها سریعتر منتشر بشن و فاصله بین چپترها کمتر بشه، واقعاً به کمک آدمهای علاقهمند نیاز داریم.
با عضویت توی ناوله میتونی مستقیم روی سرعت ترجمهها، نظم انتشار و رشد سایت تأثیر بذاری. فرقی نمیکنه کلینر باشی، مترجم یا تایپیست — کارت دیده میشه و ارزشش مشخصه 💙
همکاری توی ناوله فقط به علاقه ختم نمیشه. زحمت هر کسی دیده میشه و تسویهها منظم و بر اساس فعالیت انجام میشن، طوری که هم تیم جلو بره هم حق کسی ضایع نشه 💙
اگه به ناول علاقه داری و دوست داری بخشی از یه تیم فعال باشی، خوشحال میشیم کنارت باشیم 🌊
فرم عضویت در تیمهنوز نظری ثبت نشده.