ناول امپراطور جادو چپتر 2 با ترجمه فارسی - ناوله

بازگشت

ناول امپراطور جادو - قسمت 2

در صورت هرگونه مشکلی که با سایت دارین با ما در تلگرام در ارتباط باشید @Manhwa_Tower

در دل شب، حتی نور درخشان ماه هم زیر ابرهای سیاه و سنگین محو شده بود.

گوشه‌ای ساکت از جنگل، اجساد روی هم تلنبار شده بودند؛ بقایای نبردی خونین و وحشتناک. بوی تند خون در هوا پیچیده بود و حیوانات وحشی مختلف را به سوی خود می‌کشاند تا از گوشت مردگان تغذیه کنند.

«اوه...»

در میان صدای جویدن حیوانات، از دل آن توده‌ی اجساد ناله‌ای به گوش رسید.

گوش‌های حیوانات تیز شد و همگی بی‌صدا به سمت صدا رفتند.

تق!

با صدایی بلند، دو جسد به کناری پرتاب شدند و جوانی خون‌آلود را نمایان کردند که به زحمت خود را از میان اجساد بیرون می‌کشید.

حیوانات از ترس دو قدم عقب رفتند، اما وقتی فهمیدند او هنوز زنده است، دوباره با حرص و طمع به سمتش برگشتند تا جان او را هم بگیرند.

با این حال، جوان که هنوز در بهت و گیجی به سر می‌برد، حتی متوجه خطری که در چند قدمی‌اش قرار داشت نشد.

«این... خودِ فعلیِ منه؟»

دست‌هایش را نگاه کرد و چشمانش در حالی که حالتی خیره داشتند، بی‌اختیار روی آن‌ها ماندند.

آوووو!

زوزه‌ی گرگی در جنگل پیچید و حیوان به سمت جوان خیز برداشت.

جوان سرش را چرخاند.

چشمانش از میان صورت خون‌آلودش، با عطشی هولناک برای کشتن می‌درخشیدند. نیت قتلش چنان شدید بود که گویی دو شمشیر مستقیماً در چشمان گرگ فرو رفته‌اند.

فوووش!

گرگ ناگهان سر جایش میخکوب شد.

بدنش می‌لرزید و خودش را به عقب کشید.

سایر حیوانات هم وقتی آن جفت چشم‌های شیطانی را دیدند، پا به فرار گذاشتند.

با اینکه ظاهر جوان ضعیف و نحیف به نظر می‌رسید، غریزه‌ی حیوانات به آن‌ها فریاد می‌زد که این جوان تا چه اندازه خطرناک است.

وقتی دوباره سکوت بر جنگل حاکم شد، جوان نفس عمیقی کشید و چشمانش را بست.

نامش ژوئو فان بود؛ پانزده ساله و خدمتکار خاندان لو در عمارت ابر.

زندگی‌اش تا همین چند روز پیش آرام و بی‌دغدغه بود.

اما سه روز قبل، گروهی از راهزنان کوهستان باد سیاه به عمارت حمله کرده و تمام افراد آنجا را قتل‌عام کرده بودند.

ژوئو فان همراه چند تن از محافظان، ارباب جوان و بانوی جوان خاندان را در فرار همراهی کرده بود؛ اما در این جنگل، تعقیب‌کنندگان سرانجام به آن‌ها رسیدند و ژوئو فان نیز به دست آن‌ها کشته شد.

در آخرین لحظات زندگی‌اش، وسواسی عمیق تمام وجودش را فرا گرفته بود.

و همین وسواس باعث شد کینه‌ی سرگردان امپراتور شیطانی، ژوئو یی‌فان به سوی او کشیده شود و روح امپراتور شیطانی بتواند بدن او را تسخیر کند.

چشمان ژوئو فان از هیجانی شیطانی برق زد.

«هاهاها! امپراتور شمشیر، ژائو چِن... هیچ‌وقت تصورش را هم نمی‌کردی که سوابق اسرار نه جهنم روشی برای تسخیر یک نفر بدون نیاز به روح داشته باشد! منتظرم باش. خیلی زود به قلمرو مقدس برمی‌گردم و شخصاً سرت را از تنت جدا می‌کنم!»

خنده‌ی دیوانه‌وار ژوئو فان تنها صدایی بود که در جنگل تاریک و سرد طنین انداخت.

حتی حیواناتی که مشغول جویدن اجساد بودند نیز از ترس رم کردند و پا به فرار گذاشتند.

سرفه!

سرفه‌ای ناگهانی خنده‌ی دیوانه‌وارش را قطع کرد.

چشمانش مانند شاهینی شکاری به سمت صدا چرخید.

«ک... کمکم کن!»

ژوئو فان فوراً به سمت صدا رفت.

در میان اجساد، یکی از محافظان خاندان لو را دید که زیر چند جنازه دفن شده بود و خون از دهانش جاری بود.

«هومف! مسائل آدم‌های فانی هیچ ربطی به من ندارند.»

چشمان ژوئو فان کمی جمع شد و سرش را تکان داد. می‌خواست آنجا را ترک کند.

ژوئو فان قبلی احتمالاً تمام تلاشش را برای نجات این مرد می‌کرد.

اما حالا دیگر آن ژوئو فان وجود نداشت.

جای او را امپراتور شیطانی، ژوئو یی‌فان گرفته بود.

برای یی‌فان، خاندان لو چیزی جز مشتی مورچه نبودند.

چه کسی آن‌قدر بیکار بود که جان یک مورچه را نجات دهد؟

دو قدم برداشت...

اما ناگهان ایستاد.

چیزی به یادش آمد.

روی زمین نشست و پاهایش را به حالت مراقبه درآورد و شروع به بررسی بدن خودش کرد.

لحظه‌ای نگذشت که چشمان ژوئو فان ناگهان با هیجان گشوده شد.

«این بچه فقط پانزده سالشه، اما حتی یک بار هم تزکیه نکرده... بدنش کاملاً پاک و دست‌نخورده‌ست.»

در قاره‌ی امپراتور رزمی، تقریباً همه می‌توانستند تزکیه کنند.

حتی کشاورزان معمولی هم معمولاً حداقل در لایه‌ی اول یا دوم مرحله‌ی بنیان‌گذاری قرار داشتند.

پیدا کردن یک نوجوان پانزده‌ساله که حتی یک بار هم تزکیه نکرده باشد، واقعاً نادر بود.

و قوی‌ترین روش تزکیه، یعنی سوابق اسرار نه جهنم ـ هنر دگرگونی شیطانی، دقیقاً به چنین بدنی نیاز داشت.

روشی که می‌توانست با ربودن نیروی تزکیه‌ی دیگران، قدرت آن‌ها را برای خودش به کار بگیرد و در نهایت به جایی برسد که آسمان‌ها را ببلعد و زمین را ببلعد؛ یعنی بالاترین قلمرو قدرت در این جهان.

این روش تزکیه را فرمانروای نه جهنم تنها پس از رسیدن به مرحله‌ی فرمانروایی درک کرده بود.

درست زمانی که داشت به نابود کردن تمام پایه‌ی تزکیه‌ی خودش و شروع دوباره فکر می‌کرد، دیگر فرمانروایان به او حمله کردند و او را مجبور کردند این مسیر را در پیش بگیرد.

روش دگرگونی شیطانی قدرتی فوق‌العاده داشت.

شاید حتی از یک روش تزکیه‌ی درجه‌ی آسمانی هم فراتر می‌رفت.

به همین دلیل، وقتی ژوئو یی‌فان آن را به دست آورد، شروع کرد به فکر کردن درباره‌ی قدم بعدی زندگی‌اش.

اما پیش از آنکه بتواند تصمیم بگیرد، هفت امپراتور و ژائو چن سر رسیدند و او را مجبور کردند دست به چنین کاری بزند.

حالا که در بدنی پاک و دست‌نخورده قرار گرفته بود، تأثیر این روش حتی می‌توانست بیشتر هم باشد.

ژوئو فان به سمت محافظ برگشت.

اجسادی را که روی بدنش افتاده بودند کنار زد و او را از میان توده‌ی جنازه‌ها بیرون کشید.

محافظ که هنوز چشمانش خالی و بی‌رمق بود، وقتی فهمید از مرگ نجات پیدا کرده، لبخندی زد.

«آه... تویی، ژوئو فان. ممنونم. وقتی برگشتیم، حتماً لطفت رو جبران می‌کنم.»

گوشه‌ی لب ژوئو فان بالا رفت و لبخندی عجیب و مرموز روی صورتش نشست.

«هه‌هه‌هه... چرا صبر کنیم؟ همین الان می‌تونی جبرانش کنی.»

محافظ خشکش زد.

سرمایی ناخوشایند در قلبش نشست.

هر دوی آن‌ها عضو خاندان لو بودند و این اولین بار نبود که محافظ ژوئو فان را می‌دید.

اما این اولین بار بود که چنین حالت شومی را روی صورت او می‌دید.

نگاهش درست مثل گرگی بود که طعمه‌ای بی‌دفاع را زیر نظر گرفته باشد.

«ژوئو فان... می‌خوای چه کار کنی؟»

محافظ با احتیاط او را زیر نظر گرفت.

ژوئو فان پاسخی نداد.

همان لبخند شیطانی همچنان روی صورتش بود و زیر لب گفت:

«بد نیست... لایه‌ی دوم مرحله‌ی تراکم چی. پایه‌ی مناسبی برای شروعه.»

در حالی که روش‌های معمول تزکیه، انرژی معنوی اطراف را جذب و برای تقویت بدن تزکیه‌کننده پالایش می‌کردند، هنر دگرگونی شیطانی قدرت دیگران را می‌ربود و برای تقویت خودش به کار می‌گرفت.

اما یک انسان معمولی چطور می‌توانست قدرت یک تزکیه‌کننده را بدزدد؟

وقتی آن تزکیه‌کننده زخمی باشد.

آن‌قدر زخمی که حتی نتواند بدنش را تکان دهد.

این دقیقاً همان دلیلی بود که باعث شده بود ژوئو یی‌فان در گذشته درباره‌ی نابود کردن تمام پایه‌ی تزکیه‌اش مردد باشد.

اگر چنین فرصتی هیچ‌وقت نصیبش نمی‌شد، برای باقی عمرش یک فانیِ معمولی می‌ماند.

در آن صورت، همه‌چیز را از دست می‌داد.

حتی خود فرمانروای نه جهنم نیز به همین دلیل در آن زمان برای شروع دوباره مردد شده بود.

اما حالا...

او در بدنی تازه قرار گرفته بود که انگار آسمان‌ها مستقیماً در دامنش انداخته بودند.

«واقعاً چیزی نیست که جز با شانس به دست بیاد.»

محافظ وقتی دید ژوئو فان با همان نگاه حریصانه و شوم به او خیره شده، قلبش آرام و قرار نداشت.

ناگهان با وحشت فریاد زد:

«ت... تو ژوئو فان نیستی!»

«هه‌هه‌هه... درست حدس زدی!»

خنده‌ی شیطانی‌اش در جنگل پیچید و چهره‌ی پلیدش را ترسناک‌تر کرد.

«من هشتمین امپراتور قلمرو مقدس، امپراتور شیطانی، ژوئو یی‌فان هستم!»

آیا میدانستید با خرید اشتراک میتونید تمام تبلیغ های سایت و انتظار رفتن به چپتر بعدی رو از بین ببرید؟

🚀 اپ ناوله منتشر شد!

سریع‌تر و راحت‌تر به سایت دسترسی داشته باش 💙

⚡ سرعت بالا 📶 دسترسی راحت‌تر 🔔 سرور های سریع تر
دانلود اپلیکیشن

💠 عضویت در تیم ناوله

برای اینکه ترجمه‌ها سریع‌تر منتشر بشن و فاصله بین چپترها کمتر بشه، واقعاً به کمک آدم‌های علاقه‌مند نیاز داریم.

با عضویت توی ناوله می‌تونی مستقیم روی سرعت ترجمه‌ها، نظم انتشار و رشد سایت تأثیر بذاری. فرقی نمی‌کنه کلینر باشی، مترجم یا تایپیست — کارت دیده می‌شه و ارزشش مشخصه 💙

🧼 کلینر 🌐 مترجم ⌨️ تایپیست

همکاری توی ناوله فقط به علاقه ختم نمی‌شه. زحمت هر کسی دیده می‌شه و تسویه‌ها منظم و بر اساس فعالیت انجام می‌شن، طوری که هم تیم جلو بره هم حق کسی ضایع نشه 💙

اگه به ناول علاقه داری و دوست داری بخشی از یه تیم فعال باشی، خوشحال می‌شیم کنارت باشیم 🌊

فرم عضویت در تیم
موقع خوندن این قسمت چه حسی داشتید؟
0
خوب بود
0
دوست داشتم
0
جر خوردم
0
پشمام ریخت
0
ناراحتم
0
عصبانیم

کامنت‌های این بخش فقط مربوط به همین قسمت هستش لطفا درباره این قسمت فقط صحبت کنید و فقط کسانی که اشتراک دارن میتونن کامنت بزارن این محدودیت بخاطر افزایش سرعت تایید کامنت ها قرار گرفته
  1. ارسال هرگونه لینک مجاز نیست.
  2. توهین یا بی‌احترامی به سایر کاربران مجاز نیست.
  3. زبان فارسی را پاس بدارید کامنت فینگلیس مجاز نیست
  4. استفاده از الفاظ توهین‌آمیز و طرح مباحث سیاسی مجاز نیست.
  5. بحث یا اظهار نظر خارج از موضوع همین قسمت از مانهوا مجاز نیست.
  6. طرح سوالاتی مانند «قسمت بعدی چه زمانی منتشر می‌شود» یا «چرا قسمت بعدی منتشر نشده است» مجاز نیست.
آواتار شما

هنوز نظری ثبت نشده.